close
ویزای ایران
مشاوره رایگان کنکور
شنبه 20 آذر 1395
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
مشاوره دانشجویان سایت
سوالات آزمون های آزمایشی
سوالات کارشناسی ارشد
نرم افزار های اندرویدی
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
بیشتر به دنبال کدام مطالب هستید?





آرشیو ماهانه
چت روم سایت
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
نابودی (آموزشی کنکوری)
  • تعداد بازدید : 107
  • روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته

    و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است

    فکر می کنید آن مرد چه کرد؟

    خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟

    و یا اشک ریخت ؟

    نه …

    او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد

    و گفت : خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

    مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

    مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!

    نتیجه ::

    خیلی سخته که اینطوری فکر کنیم مگه نه؟؟؟ منم بهت حق میدم که نتونی اینطوری باشی و با یه تلنگر از کوره درری. ولی مثل تاجر باش چون اونموقع باور داری که خدا حواسش بهت هست و این تلنگر یه نشانه بود بچه....

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 01 / 11 / 1393امتیاز :
    موضوعات : انگیزشی , کنکوری , آموزشی , جالب وخواندنی ,
    غرور کاذب یک کنکوری
  • تعداد بازدید : 97
  • شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
    روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
    مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .

     

    نتیجه ی اخلاقی::

    همه ی ما هنرمندیم و همه ی ما انتظار داریم که ابر و باد ومه و خورشید و فلک در اختیار ما باشند تا ما راضی باشیم ولی زمانی می تونیم به اون چیزی که تو دلمه برسیم که براش تلاش کنیم و به نوعی از آن هنر نقش زیبایی بر کاشانه ای بکشیم(به زبون خودمون بتونیم سوالای کنکور رو جواب بدیم و یه پاسخ نامه ی خوشکل تحویل بدیم)

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 30 / 10 / 1393امتیاز :
    موضوعات : انگیزشی , کنکوری , آموزشی , داستان های کوتاه ,