close
ویزای ایران
داستان های کوتاه
شنبه 20 آذر 1395
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
مشاوره دانشجویان سایت
سوالات آزمون های آزمایشی
سوالات کارشناسی ارشد
نرم افزار های اندرویدی
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
بیشتر به دنبال کدام مطالب هستید?





آرشیو ماهانه
چت روم سایت
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان
  • تعداد بازدید : 113
  • جزیره سرسبز و پر علف استکه در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند.

    هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد وچاق و فربه می‌شود.

    هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.

    آیا فرداچیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟

    او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد ومثل موی لاغر و باریک می‌شود.

    صبح صحرا سبز و خُرِّم است.

    علفها بلند شده و تا کمرگاو می‌رسند.

    دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق وفربه می‌شود.

    باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟لاغر و باریک می‌شود.

    سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خودفکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار

    می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود،پس چرا باید غمناک باشم؟
    *تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است وصحرا هم این دنیاست.

    آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است.

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 31 / 04 / 1395امتیاز :
    موضوعات : تفریحی و سرگرمی , جالب وخواندنی ,
    ادامه مطلب
    نابودی (آموزشی کنکوری)
  • تعداد بازدید : 107
  • روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته

    و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است

    فکر می کنید آن مرد چه کرد؟

    خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟

    و یا اشک ریخت ؟

    نه …

    او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد

    و گفت : خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

    مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

    مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!

    نتیجه ::

    خیلی سخته که اینطوری فکر کنیم مگه نه؟؟؟ منم بهت حق میدم که نتونی اینطوری باشی و با یه تلنگر از کوره درری. ولی مثل تاجر باش چون اونموقع باور داری که خدا حواسش بهت هست و این تلنگر یه نشانه بود بچه....

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 01 / 11 / 1393امتیاز :
    موضوعات : انگیزشی , کنکوری , آموزشی , جالب وخواندنی ,