close
دانلود فیلم
داستان عاشقانه واقعی
loading...

پایگاه علمی و فرهنگی وآموزشی بیداری اندیشه

ضربه اهسته عشق , لیلی ومجنون , ليلي ومجنون , لیلی و مجنون چت , لیلی و مجنون نظامی , ليلي ومجنون نظامي , ليلي و مجنون چت , لیلی ومجنون قرن 21 , ليلي ومجنون نظام

آخرین ارسال های انجمن

گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان

بیداری اندیشه بازدید : 49531 / 04 / 1395 : 11:42 PM نظرات ()

جزیره سرسبز و پر علف استکه در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند.

هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد وچاق و فربه می‌شود.

هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.

آیا فرداچیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟

او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد ومثل موی لاغر و باریک می‌شود.

صبح صحرا سبز و خُرِّم است.

علفها بلند شده و تا کمرگاو می‌رسند.

دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق وفربه می‌شود.

باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟لاغر و باریک می‌شود.

سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خودفکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار

می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود،پس چرا باید غمناک باشم؟
*تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است وصحرا هم این دنیاست.

آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است.

ضربه اهسته عشق

بیداری اندیشه بازدید : 36305 / 03 / 1394 : 9:50 PM نظرات ()

ضربه اهسته عشق

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی

 

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • دانشگاه (ریاضی)
  • دانشگاه (تجربی)
  • مشاوره کنکور
  • مشاوره دانشجویان سایت
  • جزوات کنکور ریاضی و تجربی
  • علوم انسانی
  • انتخاب رشته
  • نرم افزار
  • برنامه نویسی کامپیوتر
  • آموزش های کامپیوتر
  • تفریحی و سرگرمی
  • مذهبی و اسلامی
  • اخبار
  • گالری تصاویر
  • عاشقانه های سایت
  • سوالات کنکور سراسری
  • سوالات آزمون های آزمایشی
  • سوالات کارشناسی ارشد
  • نرم افزار های اندرویدی
  • نظرسنجی
    بیشتر به دنبال کدام مطالب هستید?